تبلیغات
ادبیات بروجرد - داستان هایی از زندگی پیامبر (ص)
 
ادبیات بروجرد

برای مشاهده ی این قسمت به ادامه ی مطلب مراجعه نمایید.

 

داستان هایی خواندنی از زندگانی حضرت رسول (ص)

گناهان کوچک

پیامبر در یکی از مسافرت ها با اصحابش در سرزمینی خالی و بی آب و علف برای استراحت فرود آمدند به هیزم و آتش احتیاج داشتند حضرت فرمودند: هیزم جمع کنید.

اصحاب گفتند: یا رسول الله ببینید این سرزمین چقدر خالی است هیچ هیزمی دیده نمی شود.

پیامبر فرمودند: در عین حال هر کس هر اندازه می تواند جمع کند. اصحاب روانه صحرا شدند با دقت بر روی زمین نگاه می کردند و هر شاخه کوچکی که می دند بر می داشتند هرکس هر اندازه توانست ذره ذره جمع کرد و با خود آورد. همین که همه افراد هرچه جمع کرده بودند روی هم ریختند مقدار زیادی هیزم جمع شد. در این وقت پیامبر فرمود: گناهان کوچک هم مثل همین هیزم های کوچک هستند. ابتدا به نظر نمی آیند و اینها جمع می شوند و یک روز می بیند از همان گناهان کوچک که به چشم نمی آمد انبوه عظیمی از گناه جمع شده است.

برتری علم

نقل شده است که روزی پیامبر وارد مسجد شده و در آنجا چشمش به دو اجتماع افتاد که از دو دسته تشکیل شده بود. هر دسته ای سرگرم بودند.

یک دسته مشغول عبادت و ذکر و دعا بودند و دسته دیگر مشغول کسب علم و دانش بودند هر دو دسته را از نظر گذراندند و از دیدن آنها خوشحال شدند و به کسانی که همراه ایشان بودند رو کردند و فرمودند: لکن من برای تعلیم و آگاه کردن مردم فرستاده شدم.

پیامبر پس از این بیان در جمع دانشجویان نشست و با آنها مشغول دانش پژوهی شدند.

تعصب جاهلی

روزی سلمان به مجلس پیامبر شد. حاضرین برای تجلیل از مقام و شخصیت سلمان به دلیل اینکه از اصحاب و یاران خاص حضرت بود او را تعظیم و اکرام نمودند و مقدم داشتند و در صدر مجلس نشاندند در این هنگام عمر وارد شد و سخنان آنان را شنید نگاهی به سلمان انداخت و گفت : این عجم کیست که در میان ما مردان عرب و در صدر مجلس نشسته است؟

پیامبر از این تعصب و منطق جاهلی خشمگین شد و فرمودند: مردم از زمان آدم تا امروز همچون دانه های شانه با هم برابرند نه عرب را بر عجم برتری است و نه سرخ را بر سیاه مگر به تقوا و پرهیزکاری. سلمان دریایی پایان ناپذیر و گنجی است تمام نشدنی .

((السلمان منا اهل البیت . سلمان از ما اهل بیت است.))

تجسم فحش و ناسزا

از امام باقر (ع) نقل شده است که یک نفر یهودی بر حضرت رسول داخل شد در حالی که عایشه نزد آن حضرت بود پس گفت: السام العلیکم. یعنی مرگ بر تو باد.

پس پیامبر فرمودند: علیکم.( یعنی بر شما باد)

رفیق همان فرد یهودی وارد شد و همان گفتار نفر اول را تکرار کرد و پیامبر نیز همان گفتار را تکرار کرد.

عایشه غضبناک شده و گفت: بر شما باد مرگ و خشم و دوری از رحمت خدا. ای گروه یهودیان و ای بوزینگان و خوکان.

حضرت فرمود: ای عایشه! اگرفحش مجسم شود یک مثال و مجسمه بدی خواهد داشت مثل حیوان درنده و مثل سگ و خوک. بدرستی که مدارا و رفق را بر هیچ چیز نمی نهند مگر اینکه آن را سنگین می کند و از چیزی بر نمی دارند مگر اینکه او را سبک می نماید.

قوی ترین مرد

روزی رسول خدا به گروهی رسید که سنگی را بلند می کردند. حضرت از آنها پرسید این کار برای چیست؟ گفتند: هرکس از ما این را بتواند بلند کند قوی تر از همه ماست.

پیامبر فرمود: آیا دوست دارید که بگویم کدام یک از شما از همه قوی تر از همه است؟

همه گفتند : آری یا رسول الله .

نیرومند ترین شما کسی است که سه امتیاز داشته باشد:

-آنکه هرگاه خوشحال و مسرور بود این خوشحالی او را به کارهای گناه و بیهوده وادار نکند.

-اگر خشمگین شد این خشم او را از راه راست منحرف نسازد.

-اگر قدرت یافت ، بیش از حق خویش نستاند.

سفارش درباره ی همسایه

مرد انصاری خانه جدیدی در محله ای از مدینه خریداری کرده و به آنجا منتقل شده بود. بعد متوجه شده بود که همسایه نامناسبی نصیب او شده است.

بنابراین خدمت رسول آمد با ناراحتی عرضه داشت: در فلان محله در فلان قبیله خانه ای خریده ام و به آنجا منتقل شده ام متاسفانه در آنجا نزدیکترین همسایه من شخصی است که نه تنها باعث خیر و سعادت من نیست بلکه از شرش نیز در امان نیستم. اطمینان ندارم که موجبات زیان و آزار مرا فراهم نکند. پیامبر چهار نفر یعنی علی (ع) و سلمان و ابوذر و مقداد را مامور ساخت تا در مسجد با صدای بلند ابلاغ کنند که هرکس همسایه خود را آزار و اذیت کند ایمان ندارد. این ابلاغ سه بار اعلام شد و سپس پیامبر دست خود را به چهار طرف چرخاند و گفت از هر طرف تا چهل خانه همسایه است.

سفارش درباره  ی حیوانات

عبدالرحمن بن عبدالله می گوید: در سفری که همراه پیامبر بودیم پرنده ای مانند گنجشک را با جوجه اش دیدیم و آن دو را گرفتیم. در این هنگام پرنده دیگری در بالای سر ما صدا می زد.

وقتی پیامبر این صحنه را دید فرمود: چرا این پرنده را دردمند می کنید و آزار می دهید. بچه این پرنده را به او باز گردانید. ما نیز پرنده و جوجه را آزاد کردیم.

امانت

در جنگ خیبر مسلمانان دچار کم غذایی عجیبی شدند. به طوری که برای رفع گرسنگی به خوردن گوشت حیواناتی که خوردن گوشت آنها مکروه است پرداختند. مسلمانان با آنکه چندین دژ از دژهای خیبر گشوده بودند ولی آن دژهایی که در آنها مواد غذایی زیادی انبار شده بود به دست مسلمانان نیفتاده بود در این هنگام چوپان سیاه چهره ای که برای یهودیان خیبر گله داری می کرد به حضور پیامبر شرفیاب شد و درخواست کرد که حقیقت دین اسلام را بر او عرضه دارد. او در اثر فرمایشات پیامبر ایمان آورد و تمام گوسفندان را تقدیم پیامبر کرد و گفت: این گوسفندان تماما مال یهودیان است و حالا که رابطه من با صاحبان آنها قطع شده من آنها را به شما تحویل می دهم.

ولی پیامبر در برابر چشمان صدها سرباز گرسنه و با صراحت فرمود: در آئین ما خیانت به امانت یکی از بزرگترین گناهان است. بر تو واجب است تمام گوسفندان را تا در قلعه ببری و همه را به صاحبانش تحویل بدهی.

او نیز دستور پیامبر را اطاعت نمود و تمام گوسفندان را به صاحبانش رساند و بعد به جبهه مسلمانان پیوست.

بوسیدن کودکان

روزی پیامبر یکی از فرزندان خود را روی زانو نشانده بود و می بوسید و محبت می کرد. در این هنگام فردی از اشراف جاهلیت خدمت حضرت آمد و با دیدن این صحنه به حضرت عرض کرد: من ده پسر دارم و هیچکدامشان را حتی یکبار هم نبوسیده ام.

پیامبر از این حرف آن چنان عصبانی شدند که صورت مبارکشان قرمز و بر افروخته شد. آنگاه فرمود: آن کس که نسبت به دیگری ترحم نداشته باشد خدا نیز به او رحم نخواهد کرد. من چه کنم که خدا رحم را از دل تو کنده است.

کارهای خود را به دیگران نسپارید

کاروان پیامبر نزدیک نماز خسته و تشنه به مکانی دارای آب رسید. حضرت برای اقامه نماز شتر خویش را خواباند ، پیاده شد و برای وضو گرفتن به طرف آب حرکت کرد ولی پس از اندکی ، بازگشت و بدون اینکه با کسی سخن بگوید به سوی شتر خویش رفت.

یاران رسول خدا پرسیدند: ای رسول خدا کجا می روید؟ آیا این مکان مناسب نیست و می خواهید حرکت کنید؟ حضرت خطاب به آنها فرمود: می خواهم زانوی شترم را ببندم. پس زانو بند را به زانوی شتر بست و برای وضو گرفتن به سمت آب روانه شد.

یاران گفتند: ما زانوی شتر شما را می بستیم. شما چرا به خود زحمت دادید و بازگشتید؟

پیامبر فرمود : هرگز در کارهای خود از دیگران کمک نخواهید و به دیگران زحمت ندهید اگر چه برای یک قطعه چوب مسواک باشد.

انفاق

عایشه می گوید: روزی گوسفندی را ذبح کردیم پیامبر تمام قسمت های گوشت را به دیگران انفاق نمود و تنها کتفی از گوسفند باقی ماند. من به پیامبر عرض کردم: یا رسول الله از گوشت گوسفند فقط کتفی از آن باقی مانده است.

پیامبر فرمود: هر آنچه از این گوشت انفاق کردیم باقی است به غیر از این کتف.

شکرگزاری

نقل شده حضرت رسول آنقدر نماز می خواند که پاهای حضرت ورم می کرد و در این خصوص از حضرت باقر نقل شده که شبی عایشه نزد رسول خدا بود. عایشه به آن حضرت گفت: یا رسول الله چرا اینقدر وجود نازنین خود را به تعب می اندازید و صدمه به خود می زنید حال آنکه خدا گناهان گذشته و آینده شما را بخشیده!

پیامبر در جواب فرمود: بهتر نیست که بنده ای شکرگزار باشم.

مقدس مآبان سرکش

سپاه اسلام همراه پیامبر از مدینه به سوی مکه حرکت کردند و مسلمانان با زبان روزه برای فتح مکه روانه شده بودند.

وقتی که سپاه به منطقه ای به نام کدید رسید پیامبر در آنجا روزه خود را شکست و به مسلمانان نیز دستور داد تا روزه خود را بشکنند.

با وجود دستور پیامبر عده کمی از مسلمانان ساده لوح و مقدس مآب از این دستور سرپیچی کردند و افطار ننمودند.

به گمان اینکه روزه گرفتنن در هر حال و حتی در مسافرت نیز واجب است.

وقتی پیامبر از کار آنها آگاه شد آنها را گنه کار و سرکش خواند زیرا از دستور خدا و رسولش پیروی نکردند.

رمز موفقیت

مردی خدمت پیامبر رسید و گفت : ای رسول خدا به من سفارشی بفرما و دستور ده .

پیامبر از او پرسید: آیا دستور پذیر هستی تا به تو وصیتی بکنم؟

این سوال را حضرت سه بار تکرار کرد و مرد هر سه بار گفت : آری.

آنگاه ییامبر به او فرمود: سفارش و نصیحت من به تو این است که هر وقت خواستی برای انجام کاری تصمیم بگیری قبل از آن به عاقبت و نتیجه آن کار بیندیش.

اگر دیدی شایسته است و باعث رشد و سعادت تو می شود به انجام آن اقدام کن و اگر ناشایست است و به انحراف تو از حقیقت می انجامد از انجام آن خودداری کن.


داستان هایی خواندنی از زندگانی حضرت رسول /تألیف: حسن زاده





 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

آب دریا را اگر نتوان کشید/ هم به قدر تشنگی باید چشید

این وبلاگ جهت استفاده ی همکاران ارجمند گروه ادبیات متوسطه ی اول و دانش آموزان گرامی

طراحی شده است، هر چند که کار حقیر در مقابل دریای بدون ساحل ادبیّات، آفتاب به

گز پیمودن است.

مدیر وبلاگ : ادبیات بروجرد(گودرزی)
پیوندها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



جملات شریعتی