گروه ادبیات دوره ی اول دبیرستان بروجرد
چهارشنبه 13 اسفند 1393 :: نویسنده : گروه ادبیات راهنمایی

مجادله درادبیات برسر«خال»

حافظ:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند وبخارا را

صائب تبریزی:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارارا

شهریار:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را

محمد عیاد زاده:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

خوشا بر حال

خوشبختش، به دست آورد دنیا را

نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟

و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً

که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را

نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را

فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 13 اسفند 1393 :: نویسنده : گروه ادبیات راهنمایی

بعضی ها همیشه با همه موازی هستند وکاری باهیچ کسی ندارند!

بعضی ها متقاطع اند وهمه را قطع می کنند ؛سوهان اعصاب، همیشه رو مخ آدم هاهستند!

بعضی ها نقطه اند کوچک اند وقد خودشان حرف می زنند!

بعضی ها پاره خط اند ؛اول و آخرشان معلوم نیست کجاست؟!

بعضی ها دایره اند با همه کنار می آیند؛ همه هم دوسشان دارند،موج مثبت می دهند!

بعضی ها مثلث اند ؛هر جور نگاهشان کنی تند وتیز و رک هستندو مثل تابلو ی خطر می مانند!

بعضی ها مربع اند ؛چارچوب دارند؛ منظم و خشک اند!

بعضی ها هم خط خطی اند ؛مثل مایعات به شکل ظرفشان درمی آیند؛ یک بار خط ،یک بار

تیز، یک بار خشک و گاهی هم صمیمی!

ماجزو کدام دسته ایم؟!!!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 بهمن 1393 :: نویسنده : گروه ادبیات راهنمایی
گفتگوی خدا و بنده - عطر خدا www.atrekhoda.com

گفتم: سلام !

گفتی: سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحیمٍ
بر آنها سلام (و درود الهى) است. این سخنى است از سوى پروردگارى مهربان‏ (58/یس)

گفتم: خسته‌ام

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53)

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16)

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکی بهت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک...
یه اشاره‌ کنی تمومه ها!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143)

گفتم: دلم گرفته
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
(مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159)

گفتم: خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11)

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم! چطوری میتونم بهت برسم آخه!
گفتی: وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی‏ وَ لْیُؤْمِنُوا بی‏ لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
و هنگامى كه بندگان من، از تو درباره من سؤال كنند، (بگو:) من نزدیكم! دعاى دعا كننده را، به هنگامى كه مرا می‏خواند، پاسخ مى‏گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند)! (186/بقره)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)

گفتم: این هم توفیق می‌خواد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
پس از خدا بخواهید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰)

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴)

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
(ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳)

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳)

گفتم: باشه، قبول! تو همه گناهان منو میبخشی. اما گناهان من انقدر زیادن که ...
گفتی: قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ
بگو: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده ‏اید! از رحمت خداوند نومید نشوید كه خدا همه گناهان را مى ‏آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است. (53/زمر)

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم!
آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم!
... توبه می‌کنم خدایا ...
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲)

گفتم: بعد از اینکه توبه کردم باید چه کرد؟
گفتی: فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ
كسانى كه پرهیزگارى پیشه كنند و عمل صالح انجام دهند (و در اصلاح خویش و دیگران بكوشند)، نه ترسى بر آنهاست و نه غمناك مى شوند. (اعراف/35)

گفتم: حالا که مرا پذیرفتی،مرا تنها نگذار!
گفتی: إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ
خداوند با كسانى است كه تقوا پیشه كرده ‏اند، و نیكوكارند. (128/نحل)

ناخواسته گفتم: الهی و ربی، من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)

آیات زیبای قرآن - اعراف 205 - عطر خدا www.atrekhoda.com






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 بهمن 1393 :: نویسنده : گروه ادبیات راهنمایی
خدایا مرا ببخش
به خاطر تمام لحظه هایی که تو با من بودی و من فکر می کردم تنها هستم
به خاطر تمام ثانیه هایی که منتظرم می ماندی و من نمی آمدم ؛ مرا ببخش
به خاطر تمام روزهایی که تو برای من بهترین ها را خواستی و من برای رسیدن به بدترین ها ناامیدت کردم
به خاطر تمام درهایی که کوبیدم و هیچ کدام در خانه ی تو نبود ؛ مرا ببخش
به خاطر تمام لحظه هایی که ماهی قلب من خلاف جریان مسیر تو حرکت می کرد و پرنده ی روح من پرواز نمی کرد و در آسمان رسیدن به تو گم نمی شد
مرا ببخش ؛ به خاطر تمام گله هایم مرا ببخش ...

خدایا مرا ببخش - عطر خدا www.atrekhoda.com




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 بهمن 1393 :: نویسنده : گروه ادبیات راهنمایی

یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا ، آب ، زمین
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت
خانه ی دل بتکانم از غم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر، تار کدورت از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم

یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت ، نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم در دل
لحظه را دریابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانیِ خودم عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم

یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل ما را با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست

یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم، مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست که نیست پس از آن فردایی


یاد من باشد
باز اگر فردا، غفلت کردم
آخرین لحظه ی از فردا شب ،
من به خود باز بگویم
این را
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت ...

***

شعر : استاد فریدون مشیری







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 بهمن 1393 :: نویسنده : گروه ادبیات راهنمایی

 

 

الهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
الهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
یکــتایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
بی همـــتایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
و قـیـــوم وتـــــوانـایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
بــــرهمـــه چیـــــز دانـــایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
و در همه حـــــال بیــنــایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
از عــیــب مـصفــایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
از شـــریـــک مـبــرایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
اهـــل هــــردوایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
جـــان داروی دلهـــــــــــایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
مســـند نشیـــن استغنـــایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
به تـــو زیــبد مـــلک خـــــدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
الهــــی در جــلال رحــــمانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
ودر جــــمال سبــــحانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
نه محــــتاج مــــکانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
ونه آرزومندزمـــــانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
نه کس به تو ماند ونه به کس مانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
پــیداست که در میان جـــــانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
بلکه جان زنده به چیزیست که تو آنــــــــــــــــــــــــــی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 6 بهمن 1393 :: نویسنده : گروه ادبیات راهنمایی

نمادهای معروف

حیوانات

سایر

اسب

نجابت

کوه

استقامت ، استواری ، وقار

سگ

وفاداری

آسمان

پاکی

گربه

بی چشم ورویی

موج

حوادث

الاغ

نفهمی

آینه

پاکی ، صفا

جغد

شومی ، بد یمنی

   لاله

خون ، شهادت

کبوتر

صلح و دوستی

  آب

روشنایی

موش

خسیسی ، موذی بودن

 خزان (پاییز)

افسردگی ، غم

کلاغ

سخن چینی، غمّازی

  گل نیلوفر

عزاداری و ماتم

پشه

ضعف ، ناتوان بودن

  گل سرخ

عشق ، عمر کوتاه ، زیبایی

گوسفند

خونسردی

   دریا

عظمت ، بخشندگی

بز

دانایی

سنگ

سختی ، تأ ثیر گذاری ، قساوت قلب

شیر

قدرتمندی ، شجاعت

  زمستان

مرگ و نابودی

مار

خوش ظاهر و بد باطن

   بهار

تجدید حیات ، شادابی و طراوت

طاووس

زیبایی

رود

حرکت ، تلاش و تکاپو، زنده بودن

شتر مرغ

بهانه جویی

شب

تاریکی ، سیاهی ، ستم

شتر

اتقامت ، کینه جو

گل شقایق

عزا، داغ ، سوگواری ، محرومیّت

آهو

زیبایی

تاج

سروری و بزرگی

قورباغه

زشتی

زیتون

صلح و آرامش

ماهی

امید ، زندگی ، پویایی

چشمه

پاکی ، زلالی ، زایش

طوطی

  تقلید کور کورانه

باد صبا

پیک ، قاصد ، پیام آور

بلبل

عشق ، عاشقی ، دل باختگی

درخت سرو

سربلندی ،آزادگی

خفّا ش

خون آشامی

  یخ

سردی ، دل مردگی

عقاب

تیز چنگالی

درخت بید

لرزیدن ، اضطراب

مرغ بوتیمار

غم خوردن

سبزی ( ریحان )

 سر سبزی ، پاکی ، تقدّس

بوقلمون

ملوّن بودن ، تزویر ، دورویی

روز

نور ، روشنایی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 6 بهمن 1393 :: نویسنده : گروه ادبیات راهنمایی

استکان: برای مایعات، چای، قهوه، شیر و غیره به کار می‌رود

اصله: برای درخت، چوب، تیر، سنبه

انبار: حبوبات انباشته شده (مثل یک انبار گندم)، کالا

باب: خانه، مِلک، چادر، ساختمان از قبیل دکان، حجره، رستوران، مسجد، فروشگاه، حمام، تصفیه‌خانه

بار: وزن، نمونه (یک بار هندوانه، سه بار سبزی

بارخانه: صندوق جواهر (یک بارخانه فیروزه

بدره: بسته نقدینه‌ها (یک بدره اشرفی)، اشرفی، سکه‌های زر

برگ: کاغذ، ورق

بطانه: خز، سنجاب، پوست بخارایی

بطری: نوشیدنی ها، مشروب

بغل: حجم و وزن (یک بغل سبزی، یک بغل آجیل و شیرینی

بقچه: نخ، بسته نخ، رخت، شال

بته، بوته: درخت بی‌تنه مانند گل و گیاهان زینتی (مثل یک بوته نعنا

بند: کاغذ

بَهله: پرنده‌های شکاری (بهله در اصل به معنی دستکشی است که بازدارها به دست می‌کنند.

پاره: ده، روستا

پارچه: آبادی

پُرس: چلوکباب، غذا و مانند آن

پیمانه: مایعات و گاه چیزهای دیگر

تا: اکثر چیزها، مطلق اشیاء شمارشی مانند «پنج تا اتاق»، مطلق عدد مانند "سه تاً

تار: مو

تازیانه: افعی، مارهای سمی

تخته: مفروشات (فرش، قالی، قالیچه، گلیم، زیلو، پتو، جاجیم)، پارچه، لحاف، تشک، لوح، برات

تَن: انسان

تُن: واحد وزن

توپ: پارچه. (بیست متر پارچه بسته‌بندی‌شده لباس را یک توپ می‌گویند

جام: شیشه، شراب

جفت: کفش، جوراب

جریب: واحد مساحت برای زمین و ملک

جلد: کتاب، مجله

حلقه: فیلم عکاسی، لاستیک، مار

دانه: تخم مرغ

دست: قاشق و چنگال، رخت‌خواب

دستگاه: ماشین‌آلات، خودرو، آپارتمان

راًس: گوسفند، گاو

رشته: قنات

زنجیر: فیل

شاخه: گُل، آهن‌آلات

عدد: در، پنجره

عدل: پنبه

فروند: هواپیما، ناو، خودروهای نظامی

فقره: پرونده، برات، چک، سفته، فیش بانکی، گواهی‌نامه، برداری، جواز، وام، مِلک، لایحه، جرم، قتل، سرقت، حادثهٔ رانندگی

قالب: صابون

قبضه: تفنگ

قرص: نان

قطعه: عکس

قلاده: پلنگ، یوزپلنگ، سگ

قطعه: تمبر

نخ: سیگار

نفر: انسان، شتر، درخت خرما

واحد: حمام، آپارتمان، منزل مسکونی

بار: واحدشمارش کالاهایی که به مقیاس معینی بسته بندی می‌شوند

برگ: واحدشمارش کاغذهای جلدنشده

بند: واحدشمارش یک دسته کاغذومقوابه مقدارمعین

تخته: واحدشمارش قالی، پتووفرش

توپ:واحدشمارش پارچه ندوخته

تیر:واحدشمارش قشنگ

ثوب:واحدشمارش لباس دوخته

جام:واحدشمارش شیشه پنجره، آیینه

جفت:واحدشمارش کفش، جوراب، دست

جلد:واحدشمارش کتاب

جین:واحدشمارش قرقره، دکمه، مداد (معادل شش عدد)

حب:واحدشمارش قند، آب نبات، قرص

حلقه:واحدشمارش اشیائ گرد، چاه

دانه:واحدشمارش گردو، مدادودیگراشیاءقابل شمارش

دستگاه:واحدشمارش ماشین آلات، رادیو، تلویزیون و

دسته:واحدشمارش گل وگیاه

دوجین:واحدشمارش بسته‌های دوازده تایی(کمربند، گردنبند)، قنات

دهنه:واحدشمارش دکان ومغازه

سر:واحدشمارش گاو، گوسفند، گله، افرادخانواده

سکه:واحدشمارش انواع پول فلزی

شعله:واحدشمارش لامپ وشمع ونظایرآن

شیشه:واحدشمارش ظروف مایعات

طاقه:واحدشمارش پارچه، شال، شال گردن

طغرا واحدشمارش نامه، پاکت وسندهای دیگر

عدد:واحدشمارش پرندگان، درب، پنجره ودیگراشیاءقابل شمارش

عدل:واحدشمارش دسته‌های بزرگ وسنگین کالا، پنبه، پارچه وکاغذ

ارابه:واحدشمارش توپ وتانک، اسلحه سنگین چرخ دار

فال:واحدشمارش گردو

فروند:واحدشمارش وسایل نقلیه هوایی و دریایی

فقره:واحدشمارش گواهینامه، اسنادپرداختی(چک وسفته

قبضه:واحدشمارش ازچاقوتامسسل

قراسه:واحدشمارش بندکفش، مدادولوازم تحریر

قطره:واحدشمارش اشک، خون، جوهروبعضیدمایعات دیگر

قطعه:واحدشمارش عکس، شعر، زمین وفرش

قلاده:واحدشمارش جانوران وحشی

(قواره:واحدشمارش زمین وپارچه(واحدشمارش یک دست لباس کامل

گله:واحدشمارش دسته‌های مختلف جانوران

لوله:واحدشمارش اشیاء استوانه‌ای شکل وخمیری شکل مانندماتیک وخمیردندان

مجلس: واحد مینیاتورهای دست‌نویس‌های قدیمی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 6 بهمن 1393 :: نویسنده : گروه ادبیات راهنمایی

ارزش یابی آزمون های مستمر و پایانی درس های فارسی و درک متن (مهارت خواندن و کاربست ریزمهارت های خوانداری)، املا (مهارت درست نویسی و توانایی تشخیص شکل های صحیح نوشتاری) و درس آموزش مهارت‌های نوشتاری(نگارش و انشا) ، به شرح زیر است:

1 – خواندن فارسی و درک متن: شفاهی – کتبی (20 نمره)

ارزش یابی تکوینی: 20 نمره: شفاهی

آزمون تکوینی (مستمر) می تواند شامل موارد زیر باشد: روخوانی متن با رعایت آهنگ و لحن مناسب آن، درک مطلب، خود ارزیابی، دانش های زبانی و ادبی، کارگروهی و مشارکت در گفت وگو، حفظ شعر، مطالعه و کتاب خوانی و پژوهش، توانایی در سخنوری و فن بیان، پاسخ به فعالیت ها و تمرین ها، شعرخوانی و روان خوانی.

یادآوری: نمره ی هر یک از ریز مواد بالا، به تشخیص معلّم و متناسب با فرآیند آموزش و شرایط کلاس و درس تعیین می شود.

ارزش یابی پایانی: 20 نمره : کتبی

نمره گذاری درس ادبیات فارسی پایةهفتم و هشتم دورة اول متوسطه

موضوع

پایانی نوبت اول

پایانی نوبت دوم

شهریور

نیمه اول کتاب

نیمه دوم کتاب

بیان معنی شعر و نثر

6

2

4

6

شناخت و معنی واژه

2

5/0

5/1

2

درک متن

4

1

3

4

دانش های زبانی و ادبی

3

5/0

5/2

3

خودارزیابی

3

1

2

3

حفظ شعر

2

-

2

2

جمع

20

20

20

نمره ی نهایی: میانگین ارزش یابی تکوینی و پایانی است. (20=2: 40=20+20)

یادآوری: در هر نوبت به دلخواهِ دانش آموز، فقط یک شعر حفظی خواسته شود.

2 – املای فارسی: کتبی (20 نمره)

- ارزش یابی تکوینی، 20 نمره: 20 نمره املای تقریری تقسیم بر دو + 10 نمره فعالیت های املایی بخش نوشتن و پرسش های معلم ساخته

- ارزش یابی پایانی، 20 نمره: 20 نمره املای تقریری .

* نمره ی نهایی: میانگین ارزش یابی تکوینی و پایانی (20=2: 40=20+20)

یادآوری: املای تکوینی همیشه از درس خوانده شده، نیست. می‌توان از درس‌های پیشین و حتی دیگر کتاب‌های درسی همان پایه نیز املا گفت.

  • · تذکّر: همچنان که در سال های گذشته، یادآور شده‌ایم؛ تشدید ( ّ ) به عنوان یکی از نشانه‌های گفتاری زبان فارسی، آموزش داده می‌شود؛ امّا در ارزش‌یابی درس املا، نمره‌ای به آن تعلّق نمی‌گیرد.

3- آموزش مهارت های نوشتاری(نگارش و انشا): کتبی (20 نمره)

ارزشیابی این درس در دو بخش صورت می گیرد:

الف) ارزشیابی فرایندی( مستمر) ب) ارزشیابی پایانی

الف) ارزشیابی فرایندی(مستمر)،(20 نمره)

ارزشیابی فرایندی، ارزشیابی عمکردی است که همزمان با پیشرفت فرایند «یاد دهی- یادگیری» و دقیقاً مبتنی بر آموزه های کتاب درسی صورت می گیرد ؛ یعنی معلّم پس از آموزش درس و به محض ورود به فعّالیّت های نگارشی ارزشیابی را آغاز می کند.

ارزشیابی فرایندی در دو بخش و مبتنی بر موارد زیر است:

- بازشناسی( تشخیصی)،(تمرین شماره 1 هر درس)، این تمرین ها در پی سنجش و تقویت توانایی بازشناسی دانش آموزان است .

- آفرینش ( تولیدی) ( تمرین شماره 2 هر درس) ، اهداف آموزشی این تمرین ها، تقویت توانایی مهارت نوشتن بر اساس آموزه های هر درس است.

1) مهارت نوشتن - داوری ( تحلیلی)( تمرین شماره 3 هر درس)، هدف این تمرین ها پرورش توانایی مهارت نقد و تحلیل نوشته ها، بر اساس سنجه های کتاب است.

(18 نمره) - تصویر نویسی(انشای آزاد) ، تصویر نویسی با هدف بالا بردن دقّت در نگاه و درک عناصر بصری و در نهایت، تقویت مهارت نوشتن، طراحی شده است.

- بازنویسی حکایت. در باز نویسیِ حکایت، تاکید بر باز نویسی به زبان ساده و ساده نویسی است.

- گسترش مثل. در این بخش، بازآفرینی، گسترش دادن و افزودن شاخ و برگ به اصل مَثل مورد تاکید است.

- درست نویسی. درست نویسی ها با هدف آموزش هنجار های نوشتن و آشنایی با کاربرد درست واژگان نوشتار معیار در ساختار کتاب، گنجانده شده اند.

* یاد آوری : هیچ یک از این عناصر و فّعالیّت ها به تنهایی موضوعِ آموزش و ارزشیابی نیستند؛ بلکه همه در خدمت تقویت توانایی نوشتن هستند. بنابراین پیشرفت دانش آموزان در مهارت نوشتن، هدف اصلی است.

 

 

 

در این بخش، به دلیل پیوستگی مهارت های زبانی، مهارت خواندنِ متن تولیدی از سوی دانش

2) مهارت خواندن آموزان ارزش یابی خواهد شد؛ یعنی لازم است هر دانش آموز، توانایی خوانش صحیحِ نوشته

(2 نمره) خود را با رعایت مهارت های خوانداری ( تکیه، لحن، کنش های آوایی و ...) داشته باشد.

ب) ارزشیابی پایانی( 20 نمره)

بر پایة رویکرد اصلی این برنامه که « آموزش مهارت های نوشتاری» است. همة عناصر سازه ای و محتوایی کتاب به دنبال پرورش «مهارت نوشتن» هستند؛ بنابراین تمام آموزه های درس، فعّالیّت های نگارشی، تصویر نویسی یا انشای آزاد، بازنویسی حکایت و گسترش مثل ، نهایتا باید به تولید یک متن مناسب بینجامد که کم و بیش همة نتایج آزمون فرایندی را در بر گیرد؛ این نتایج در هر نوبت و در قالب آزمون پایانی ارزشیابی می شود.

در ارزشیابی پایانی چند موضوع تعیین می شود تا دانش آموز یک موضوع را برگزیند و در بارة آن، متنی بنویسد. نوشتة دانش آموز، بر پایة سنجه های زیر، ارزشیابی می شود.

شیوه نامة ارزشیابی پایانی‹‹ آموزش مهارت های نوشتاری» پایة هفتم و هشتم

نمره

سنجه های ارزشیابی

موضوع

2

2

1. ساختار بیرونی( داشتن مقدّمه، تنه ، نتیجه)

2. ساختار زبانی ( زبان نوشته ساده، جمله ها کوتاه)

الف) ساختار

2

3

3

3

2

1. خوش آغازی (جذّابیّت و گیرایی- نشان دادن نمایی کلّی از محتوای نوشته)

* شیوة بیان نوشته( بیان ساده و صمیمی- بیان 2. پرورش موضوع احساس متناسب با موضوع)

* سیر منطقی نوشته( پرداختن به جنبه های

مختلف موضوع- انسجام نوشته)

* فکر و نگاه نو(نگاه به موضوع، از زاویه ای متفاوت)

3. خوش فرجامی ( جمع بندی مطالب- تاثیر گذاری و تفکّر برانگیز بودن)

ب) محتوا

1

1

1

1. نشانه های نگارشی(نشانه گذاری به تناسب آموخته ها و نیاز های متن)

2. املای واژگان( نداشتن غلط املایی)

3. پاکیزه نویسی( حاشیه گذاری و حُسنِ سلیقه)

پ) هنجار های نگارشی

نمره نهایی: میانگین ارزشیابی فرایندی( مستمر) و ارزشیابی پایانی است. (20=2÷40=20+20) .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


راه های شناخت فعل ساده وفعل مرکب

مقدمه:

از آنجایی كه یكی از موضوعات مهم كتاب‌های زبان‌فارسی متوسطه بحث فعل ساده ومركب می‌باشد وتاكنون نیز روش‌هایی برای تشخیص آن ارائه شده است اما هم چنان این موضوع با اشكالات خاص خود برای دانش‌آموزان و دبیران متوسطه باقی مانده است‌، دراین مقاله به روش‌هایی اشاره شده است كه تا اندازه‌ی توانسته‌است تشخیص آن را ساده‌تر نماید هر چند كه در این باره نظریات مختلفی نیز از طرف مؤلفان محترم وزبان شناسان ارائه گردیده است اما شیوه‌های ارائه شده در این مقاله تشخیص ساختار ساده و مركب بودن فعل را آسانتر نموده است‌.

راه‌های تشخیص فعل ساده از مركب

در كتاب‌های زبان فارسی راه‌های تشخیص فعل ساده از مركب را شامل گسترش پذیری و گرفتن نقش نحوی مطرح كرده‌اند، اما در كنار این دو راه، راه‌های دیگری نیز برای تشخیص آن‌ها وجود دارد‌:

معیار معنایی

با توجه به این معیار ابتدا به فعل جمله دقّت می‌كنیم‌. اگر درمعنای اصلی خود به كار رفته شده باشد ساده و اگر در غیر از معنی اصلی خود به كار رفته باشد، مركب گویند‌.

مانند:

آب دریا به طرف ساحل پیش آمد‌. ( ساده )

دیروز حادثه‌ای برای من پیش آمد‌. ( مركب)

درجمله‌ی اول فعل «آمدن » درمعنای اصلی خود به كار رفته، پس ساده است، و بهتر است كه بین «پیش» و آمد، فاصله‌ی میان كلمه‌ای رعایت شود‌. اما در مثال دوم فعل «آمدن » در معنای اصلی خود به كار نرفته و معنی جدیدی با جزء غیر صرفی به خود گرفته، از این رو مركب است و بهتر می‌نماید كه فاصله میان كلمه‌ای بین دو جزءآن از بین برود‌‌.

معیار جانشینی

با این معیار اگر بتوانیم به جای جزء غیر صرفی فعل، واژه‌ی دیگری در همان حوزه‌ی معنایی بگذاریم و معنی ومفهوم جمله تغییر نكند، فعل ساده ،اما اگر نتوانیم در همان حوزه‌ی معنایی واژه‌ای جایگزین جزء غیر صرفی كنیم، فعل مركب می‌باشد‌.

مانند:

آب دریا به طرف ساحل پیش آمد‌. ( ساده )

دیروز حادثه‌ای برای من پیش آمد‌. ( مركب)

در مثال اول می‌توانیم به جای جزء غیر صرفی یعنی «پیش» واژه‌ی دیگری چون «بالا» و « جلو» بگذاریم، ضمن این كه در معنای جمله نیز تغییری رخ نخواهد داد‌. اما در مثال دوم به جای جزء غیر صرفی، نمی‌توان واژه‌ی دیگری قرار داد كه با فعل« آمدن » معنی رخداد و حادثه را بدهد‌. بنابراین فعل جمله‌ی دوم مركب است‌.

معیار آوایی

با این معیار نیز می‌توان مرز بیان فعل ساده و مركب را مشخص نمود و آن دقّت در جای مكث بین جزء غیر صرفی فعل با فعل می‌باشد‌. بدین معنی كه اگر ضمن خواندن جمله یك مكث بالقوه بین جزء غیر صرفی با فعل داشته باشیم، فعل ساده و اگر نداشته باشیم فعل مركب است ‌.

من او را سال‌ها دوست داشتم‌.( مركب) من دراین روستا دوست داشتم‌. ( ساده ) درجمله‌ی اول مكث و درنگی میان « دوست و داشتم » صورت نمی‌گیرد، پس فعل مركب است اما در مثال دوم بالقوه مكثی خفیف میان « دوست و داشتم » دارد، بنابراین فعل ساده می‌باشد‌. مانند‌: ( عزّتی پرو،1381، 95)

مفعول پذیری

یكی دیگر از راه‌های تشخیص فعل ساده از مركب، حضور مفعول در جمله است‌. البته این روش مخصوص جملات غیر اسنادی است، چرا كه جملات اسنادی چهار جزویی لزوماً دارای مفعول هستند، ضمن این كه فعلشان معمولاً ساده می‌باشد‌.مثال :

من او را دوست دارم‌.( مركب) من در این شهر دوست دارم ‌. ( ساده)

جمله‌ی اول دارای مفعول می‌باشد، پس جزء غیر صرفی جزء فعل مركب است ، اما جمله دوم، دارای مفعول نیست وجزء غیر صرفی، مفعول جمله به حساب می‌آید‌.

روش‌های مذكور برای تشخیص افعال، غیر از افعال ربطی و غیر اسنادی قابل توجه است‌.

چرا كه افعال ربطی معمولاً به شكل ساده یا نهایتاً به شكل پیشوندی به كار می‌روند و یا گونه‌ای دیگر از كاربردشان به صورت افعال كمكی است كه دراین صورت دیگر فعل ربطی به حساب نمی‌آید‌.

روش تشخیص افعال اسنادی به گونه‌ای دیگر غیر از افعال معمولی و عادی زبان است‌. افعال اسنادی كه گاه اسنادی وگاه غیر اسنادی هستند، عبارتند از:

«كردن – نمودن – ساختن – گرداندن » ؛ زمانی كه بتوان افعال این گروه را جایگزین یكی دیگر از افعال این گروه نمود فعل ساده خواهد بود وجمله‌ی اسنادی چهار جزیی است‌‌. مانند : من را از این مسأله آگاه كردم ‌. ( نمودم، ساختم، گرداندم‌.)

اما اگر نتوان همه‌ی افعال هم گروهشان را جایگزینشان سازیم، دیگر جمله اسنادی نیست ‌. مانند: من روی شاهنامه تحقیق كردم‌. انجام كاری است و جمله سه جزیی مفعولی می‌باشد‌.

مثال دیگر: من او را آگاه ساختم ‌.( نمودم، كردم و گرداندم ‌.)

جمله چهار جزیی مفعولی – مسندی است و فعل ساختم ساده می‌باشد‌. اما اگر بگوییم : من خانه‌ای را ساختم ( بنا كردن) جمله سه جزیی مفعولی است‌.

چون مصدر « كردن » از پركاربردترین مصدرهای زبان فارسی است و این فعل به صورت‌های مختلف به كار می‌رود، راه‌های تشخیص ساده از مركب بودنش جداگانه ذكر می‌شود‌.

1- اگر بتوان هم گروه‌هایش را جانشین آن سازیم، این فعل ساده و جمله چهار جزیی مفعولی – مسندی می‌باشد‌.

2- اگر به معنای « انجام كار» باشد، دیگر فعل اسنادی نیست وجمله‌ی سه جزیی مفعولی می‌سازد؛ همان طور كه مثالش قبلاً ذكر شد‌.

3- اگر این فعل نه اسنادی باشد ونه به معنای « انجام كار » ، به شرط آن كه مفعول در جمله حاضر باشد « مركب » است‌. مانند:

من داستان‌های شاهنامه را مطالعه كردم‌. ( مركب )

من روی بخشی از شاهنامه تحقیق كردم‌. (ساده )

افعال اسنادی دیگری چون « یافتن، پنداشتن، دیدن ، گفتن و ... » نیز گاه اسنادی وگاه غیر اسنادی هستند‌. راه تشخیص اسنادی و غیر اسنادی بودنشان به این صورت است كه اگر بتوانیم جمله را تبدیل به یك جمله‌ی سه جزیی مسندی كنیم، این افعال اسنادی و جملات چهار جزیی را می‌سازند اما اگر نتوانیم فعل غیر اسنادی می‌باشد‌.

مثال : « من او را عاقل دیدم ‌.» كه می‌توان گفت: « او عاقل است‌.» جمله چهار جزیی و اسنادی می‌باشد‌. اما اگر بگوییم‌:« من ستارگان را در آسمان دیدم‌‌.»

جمله دیگر اسنادی نیست زیرا نمی‌توان گفت : « ستارگان آسمان است‌.»

پس فعل جمله‌ی مذكور غیر اسنادی و سه جزیی مفعولی می‌باشد‌.

نكته‌ی دیگر كه درباب اجزای اصلی جمله با توجه به فعل به نظر می‌آید‌. این است كه اولاً ملاك تشخیص اجزای جمله « فعل » می‌باشد‌. فقط دقّت و توّجه به فعل می‌تواند بسیاری از سؤالات ما را در باب جمله‌، اجزای جمله و نقش‌های واژه‌ها در جمله مشخص سازد؛ چرا كه ملاك ثابتی برای ساخت فعل و حضورش در جمله وجود ندارد‌. پس باید موقعیت فعلی «فعل » را در جمله سنجید‌. مثلاً افعال ناگذر، گذرا به مسند، گذرا به متمم، گذرا به مفعول، هر گاه با علامت سببی‌ساز، متعدی گردند به ترتیب به یك جزء دیگر نیاز پیدا خواهندكرد‌. مثلاً اگردو جزیی‌اند سه جزیی و اگر سه جزیی‌اند چهار جزیی می‌شوند‌.

نكته دیگری كه در مورد فعل ، ضروری به نظر می رسد‌. این كه افعال دو وجهی را نباید با فعلی كه در موقعیت‌های مختلف تغییر معنا می دهد یكی گرفت؛ چرا كه افعال دو وجهی دارای یك معنی در همه‌ی كاربردهایشان هستند و همیشه یك واژه‌اند‌. اما افعال دیگری مانند:«گرفتن، بریدن و ... » با تغییر معنای خود، یك واژه‌ی دیگر با معنی دیگر می‌شوند‌. ( وحیدیان كامیار، 1381، 49)

با توجه به این كه یكی از مباحث مهم كتا‌ب های زبان فارسی دوره متوسطه بحث فعل مركب است و هنوز هم بسیاری ازدستور نویسان، نتوانسته‌اند به خوبی از عهده‌ی حل آن برآیند، روش‌های مذكور تا اندازه‌ای می‌تواند ساختمان بسیاری از افعال زبان را مشخص نماید: هر چند كه درباره‌ی فعل مركب نظریات بسیار متنوعی وجود دارد و بسیاری از دستور نویسان و زبان شناسان ایرانی و اروپایی در باب آن، سخن‌ها گفته‌اند، اما نظر واحد و متقنی در باب فعل مركب در دست نیست‌. برخی كثرت فعل مركب را در زبان بنابر گسترش داشته‌ی زبان، بیش‌تر از افعال ساده می‌دانند(خانلری – باطنی) و برخی دیگر می‌گویند تعداد افعال مركب زبان زیاد نیست واكثر افعال زبان ساده‌اند‌.(وحیدیان – فرشیدور)

نتیجه‌گیری‌:

با توجه به مطالب گفته شده باید برای تشخیص ساختار فعل به نكات زیر توجه نمود‌.

1- نوع فعل را بشناسیم‌.

2- هر فعل را با روش‌ خاص خود ساختارش را مشخص نماییم‌.

3- همه‌ی روش‌های تشخیص فعل برای همه‌ی افعال زبان مناسب نیستند‌.

4- شناخت نوع فعل واجزای جمله‌.

5- مهارت در انتخاب روش مناسب برای تعیین ساختار فعل مورد نظر‌ در جمله‌.

منابع و مأخذ‌:

1- عزّتی پرور، احمد؛ راهنمای زبان فارسی، شركت چاپ و نشر كتاب‌های درسی ایران ، تهران ، 1381

2- وحیدیان كامیار ،دستور زبان فارسی ، انتشارات سمت، تهران ، چاپ اول ، 1379‌.

3- كتاب‌های زبان فارسی متوسطه

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بارم

نمونه ی سؤال امتحانی فارسی پایه هشتم (ترم اول) درس یکم تا پایان درس هشتم

گروه آموزشی ادبیات دوره اول متوسطه

ردیف

2

الف) معانی واژه هایی راکه زیر آن خط کشیده شده است ، در جای خالی بنویسید:

- در دولت به رخم بگشادی. (25/.) (................................)

- تو از تبار ایرانیان نژاده هستی. (25/.) ( ............................)

- بهلول گفت: تو دعوی دانایی می کنی؟(25/.) (............................)

- زنهار مگو سخن به جز راست. (25/.) (..............................)

- کنم از جیب نظر تا دامن. (25/.) (..............................)

- بصر منتهای جمالش نیافت. (25/.) (...............................)

- چون برآید این همه گل های نغز کامکار؟ (5/.) (.............................) ، (............................)

1

6

ب) معنی «عبارات- بیت های » زیر را بنویسید:

- تویی که بر فرّ ایران خواهی افزود و چشم جهانیان را به خیرگی خواهی کشاند. (5/.)

- هر کس ایران را بشناسد، دل بدان خواهد باخت.(5/.)

- ایران سرزمین مردان گُرد و یلان پردل است (5/.)

- چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی (5/.)

- راستی را کس نمی داند که در فصل بهار/ از کجا گردد پدیدار این همه نقش و نگار(1)

- حدّ من نیست ثنایت گفتن/ گوهر شکر عطایت سفتن(1)

- پرستار امرش همه چیز و کس/ بنی آدم و مرغ و مور و مگس (1)

- کیست آن صورتگر ماهر که بی تقلید غیر/ این همه صورت برد بر صفحه هستی به کار؟(1)

2

4

ج) درک متن:

1-3- مفهوم عبارات خط کشیده را بنویسید:

- به در گاه لطف و بزرگیش بر/ بزرگان نهاده بزرگی ز سر» (5/.) ...............................................

- عزت از خواری نشناخته ای/ عمر در خارکشی باخته ای (عمر باختن)( 5/.) ...................................

 

 

2-3 - دریافت خود را از دو واژه ی «بدان»در عبارت زیر بنویسید: (نمونه ای دیگر ذکر کنید) (1)

- هر کس ایران را بشناسد، دل بدان خواهد باخت.

- بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است.

3-3- درباره ی تفاوت معنایی بیت و آیه زیر توضیح دهید: (1)

- پیش از این ها فکر می کردم خدا/ خانه ای دارد میان ابرها ≠ ما از رگ گردن به شما نزدیک تریم (ق/16)

 

4-3- عبارت زیر به کدام مثل معروف فارسی نزدیک است؟ (توضیح دهید) (1)

- آری به قدر می گویم و بی موقع و بی حساب نمی گویم. به قدر فهم مستمعان می گویم.

 

3

4

د) دانش های زبانی و ادبی:

- در مصراع: « خشتی از الماس و خشتی از طلا » آرایه ی ................. وجود دارد. (5/.)

1-4- کدام رکن از ارکان تشبیه در جملات زیر محذوف است؟ سایر ارکان تشبیه را مشخص کنید: (1)

- «گل به صحرا درآمد چو آتش».

- واژه هایی بیابید که مانند « خورش/ خورشت» به دو شکل به کار می رود؟ (5/.) ...................... /........................

2-4- قالب غزل راتعریف کنید وبرای آن شکل بکشید.(1)

 

 

3-4- هسته و نوع وابسته را در گروه های اسمی زیر مشخص کنید: (1)

- معلم مهربان با سیمایی جذاب وارد شد.

 

 

4

2

 

هـ) خود ارزیابی:

- در مصراع« اینجا خانه ی خوب خداست» شاعر به چه نکته هایی اشاره می کند؟(5/.)

- با توجه به بیت «به سرو گفت کسی میوه ای نمی آری/ جواب داد آزادگان تهی دستانند» چه برداشتی از آزادی و آزادگی دارید؟(1)

- نام دو تن از شخصیت های ا ساطیری شاهنامه را نام ببرید؟ (5/.)

5

2

و) (حفظ شعر)

- رعد و برق شب ..........خنده اش / سیل و ...........،نعره ی توفنده اش(5/.)

- ...................................................../ فرومانده از کنه ماهیتش (5/.)

- تا شقایق هست .............................. (25/.)

- می باش به عمر ......................./................................... (75/.)

6





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 5 بهمن 1393 :: نویسنده : گروه ادبیات راهنمایی
راهی برای ایمن ماندن





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


«گرین» از رشته‎کوه‎های مهم غرب ایران است که بیشتر مساحت آن در شرق ووریرد است.
کوه گرین از رشته‎کوه‎های مهم غرب ایران است که بیشتر مساحت آن در بروجرد و بخشی نیز در استان‌های همدان و کرمانشاه قرار دارد. گرین از رشته‎کوه‎های بلند زاگرس است که در ادامه‌ی اشتران‌کوه قرار دارد و طول آن به بیش از ۱۸۰ کیلومتر می‎رسد. این رشته‎کوه در استان کرمانشاه به کوه‎های پرو و بیستون می‎پیوندد و قله‎های بلند آن شامل یال کبود در کوه چهل نابالغان با ارتفاع تقریبی 3850 متر در جنوب نهاوند، قله‌ی ۱۸ یال در بروجرد و نیز قله ولاش (۳۶۲۳ متر) در شمال الشتر است، دیگر قله‎های آن شامل بازگیر و چهل تن است. گرین از غرب به دلفان، از شمال به نهاوند، از شرق به بروجرد و از جنوب به شهرستان سلسله محدود می‎شود.

این نگین زرین بروجرد در گویش محلی گرّو garru یا garri و در گویش لکی گروین garvin نامیده می‌شود و یکی از کانون‎های آبگیر دائمی منطقه است که رودهای دز و گاماسب را تغذیه می‌کند. سراب‎های فراوانی در پای این کوه وجود دارد و آب آشامیدنی بروجرد و نیز آب مورد نیاز کشاورزی دشت سیلاخور نیز از همین سراب‎ها تأمین می‌شود. صعود به کوه گرین از طریق روستاهای غرب شهر بروجرد، جنوب نهاوند یا شمال الشتر امکان‎پذیر است.

دهکده‌ی ییلاقی ونایی در این پای این کوه قرار دارد. این کوه خرس، کفتار، گرگ و روباه دارد و در گذشته پلنگ نیز داشته‌ است. از مرتفع‌ترین و زیباترین قله‌های این رشته کوه، قله ولاش است که مسیر صعود آن از روستای پرسک در شرق الشتر یا از ونایی و تیزه زن در بروجرد ممکن است.
در ادامه تصاویری از این رشته کوه زیبا را مشاهده می کنید














كوه در شب چه شكوهی دارد خرم آن جلگه كه كوهی دارد

شب چو مهتاب درخشد در کوه خرمن عشق نماید انبوه

تاجی از ماه به سر دارد كوه وز طلا جبه به بر دارد كوه

شاه بیت غزل دور نماست کوه سلطان همه صحراهاست

کوه را چشمه ی بی اندوهی است کوه منزلگه بابا کوهی است

اولین پرتو ماه و خورشید روی پیشانی كوه است پدید

بازا زمغر بشان با کهسار آخرین بوسه ی بدورد نثار

مردم کوه نشین داند خوب که چه نقشی به طلوع است و غروب

من چو کوهم نه پنهای و نه پشت غیرت کوه نشینانم کشت

مرد را کوه سرافراز کند چای پایش به فلک باز کند

بر گشوده است کتاب کیهان کاین همه راست نهانست بخوان

دل همه برکند از عالم خاک می برد روح به سیر افلاک

گه هنرمند به کوهش دست است از شراب ابدیت مست است

کوه گنج هزش با خروار دست کن هرچه که خواهی بردار

کوه چون عارف رویا دیده دامن از روی و ریا بر چیده

سر فرا داشته بی و حشت غول با جمال ملکوتی مشغول

شب سر از مشوق چو بردارد کوه تا دل عرش خبر دارد کوه

کوه گر روشن و گر تاریک است تا بخواهی به خدا نزدیک است

قصه در گوش فلک می گوید چاره ی درد بشر می جوید

کوه انفاس مسیحا دارد وین نسیم از دم عیسی دارد

کوه مهد همه پیعمبرهاست مهبط موهبت وحی خداست

کوه را زبده ی فرزاندانی است که جهانشان به نظر زندانی است

غالباً هرچه نبوغ است و وهاست دست پرورده ی کوهستان هاست

کوه برخاسته پل می بندد تا بشر را به خدا پیوندد

نردبانی است فرا رفته به ماه تا تو جانی به در آری از چاه

کوه آیین هنرمندش هست با هنر نسبت و پیوندش هست

گرنه کوه است و مقام رفعت گو فرود آی ، همای همت

قاف اگر لاف تجرد نزند مرغ افسانه کجا لانه کند

کوه چون ذوق و هنر آزاد است بیستون مدرسه ی فرهاد است

رشحاتی که تراود از کوه اشک شوق است و بشوید اندوه

قطره ای کز جگر کوه چکد عشق چون شیره ی جانش بمکد

شعر هم شیره ی جان شعر است وز درخشنده ترین گوهرهاست

شعر قطره است و چکیده است چو در سنگ باشد که به سیل آید و پر

گویی آن جا که به دریا غوغاست کوه سرفراز سپاه دریاست

باد کوه است به گوش امواج همچو فرمان هجوم افواج

کوه از حلقه ی دریای عمیق سر بر آورده نگینی است عقیق

لشگر موج اگر کوهکن است کوه ما خسرو لشگر شکن است

استقامت برو از کوه آموز نوح را دیده و برخاست هنوز

کشتی نوح گر از طوفان جست بار اول به سر کوه نشست

کوه را سینه ی صبر است و سکون گو که آفاق شود « کن فیکون »

کوه را قله ی قهر است و عتاب قرق غیرت شاهین و عقاب

کس اش انجام ندید و آغاز نیست جز ابر کس اش محرم راز

قهرمانی به کمین است و به هوش خود کمان فلک آورده به دوش

تیر اگر سنگری از کوهش بود پر گرفت و همه آفاق گشود

هر نخی ، دوک فلک تابیده کوه دور سر خود پیچیده

این نه پیچیده ی دشت و هامون که یکی قرقره ی عمر قرون

پهلوان با سر افروخته است که قرون پشت سر انداخته است

ژنده ی پیری به جبین خط امان که بگو بد به زمین پیل زمان

دیده بانی است بلند و بینا شاهد گشت و گذشت دنیا

چشم عبرت همه جا بگشاید زیر چشمی همه را می پاید

گه تو را گوش لطایف شنواست کوه را پند لطیف و شیواست

آن چه دردادی با کوه ندا بازت آید به مزامیر صدا

یعنی ای طفل بیندش و بکار که همان می دروی آخر کار

هیچ با دیو و ددی بد نکنی که خود آن بد همه با خود نکنی

کوه تنها نه همین گلدسته است بلکه درهای جهنم بسته است

خوانده باشید که خلاق جهان دوزخی زیر زمین کرده نهان

در دل این کره ی خاکی ما آتش انباشته دریا دریا

آن جهنم که جزای من و توست خفته زیر کف پای من و توست

کوره هر جا که نفس کش دارد کوه سد ره آتش دارد

اژدها چنبره با گمب و غرنب کوه ، زنجیر کشانش کد مجنب

فتنه ای زیر زمین رفته به خواب که جهانی کند از دم همه آب

گر سر از خواب گران بردارد زیر سر آتش محشر دارد

کوه جوشنده ی آتش افشان با همه کوکیه ی کاهکشان

نه گمان دار که آتش بازی ست با طبیعت به سر طنازی ست

بلکه از خشم فرو خورده جهان آورد باد گلویی به دهان

شعله ی آتش خشمی جوشان می کشد با تو یکی خط و نشان

تا تو طغیان معاصی نکنی طاعت از طاغی و عاصی نکنی

این تل آتش خشک و ترسوز یک دبستان نمونه است هنوز

ورنه گر باز کند کوه دهان سر کند فاتحه ی کون و مکان

خشت ها کز سر خم بردارند بک تن زنده بجا نگذارند

آن زمان مرگ مجسم شده کوه لوله ی توپ جهنم شده کوه

بمب با کوه تحاشی نکند تا جهان را متلاشی نکند

آب را نیز سر طغیان است باد را نیز سر طوفان است

گر نه این کوه بلا گردان بود زندگی دستخوش طوفان بود

گرنه این سد سکندر بیناد بود کاخ مدنیت بر باد

کوه مسمار سر سلسله هاست قفل بند دهن زلزله هاست

بار سنگی است به میزان جهان تا تعادل کند اوزان جهان

ورنه هر لحظه تکانی خیزد که جهانی به سر هم ریزد

چرخ را میخ طناب خیمه است تا زمین کج ننهد پا چون مست

کوه از آن جا که خود از اوتاد است برترین صومعه ی زهاد است

هر که را عزت عنقا دادند قافش زا همت والا دادند

موسی از قوم چو آمد به ستوه خود خدا کرد تجلی در کوه

شب بسی نور خدا دیده به کوه خود بگوید که چه ها دیده به کوه

دیده بر سینه ی طور سینا قد با غز و وقار موسی

هاله اش حلقه به رخ نورانی در جمال ابدیت فانی

ملک العرش به طوقش تورات خواند آهسته به گوشش آیات

جام جان یافته لبریز ندا و آن ندا خنده ی مینای خدا

چشم دل باخته در نخله ی نور گوش جان یافته در قله ی طور

تکیه بر تخت و عصای شاهی بر سرش تاج کلیم اللهی

سر نگون تخت و بساط فرعون علم موسوی افراشت به کوه

مصطفی دیده به غار حرا به جمالی و جبینی غرا

در افق جلوه ی بام ملکوت جبرییل است و محمد مبهوت

کاووسی دید بهشتی چون برق افق غرب گرفته تا شرق

سر فرا گوش نبی داشت سروش خواندش اسرار سماوات به گوش

باز بنمود بدو قرآن را گفت در گوش دل آویز آن را

تختی از نور بر افراشته دید تاجی از ماه فرا داشته دید

رفت سلطان رسالت به سریر کرده اقلیم شفاعت تسخیر

دید روح و ملک از صفحه ی عرش صف به صف سجده کنان تا بر فرش

ملکش سر به شهادت خم کرد این همان سجده که به آدم کرد .

شب از این نادره ها دارد یاد روح نا محرم و محروم مباد

محمد حسین بهجت تبریزی ( شهریار )





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 4 بهمن 1393 :: نویسنده : گروه ادبیات راهنمایی

امکانات رفاهی و تفریحی که در این تپه ساخته شده باعث می‎شود تا هر کسی که به بروجرد سفر می‌کند از این مکان دیدن کرده و از لذت ببرد، نمای زیبای شهر بر روی این تپه بسیار زیباست و مکان دلنشینی برای گذراندن اوقات فراغت است.

      تپه چغا یکی از تفرجگاه‌های بروجرد به خوبی از ورودی‌های شهر دیده می‌شود با گذر از پله‎ها یا جاده کشیده شده درسینه‌کش تپه چغا وجود تندیس‎های زیبایی از حیات وحش و شخصیت‎های اسطوره‌ای مانند “آرش کمانگیر” و انواع وسایل بازی، آلاچیق‌ها، دریاچه مصنوعی، هتل چند ستاره و گلزار شهدای گمنام خودنمایی می‌کند.

      این مکان نیز که در غرب بروجرد قرار دارد مشرف به تمامی شهر بوده و اغلب مسافران و گردشگران از این نقطه تمامی زیبایی و قابلیت‎های این شهر را می‌توانند مشاهده کنند.

از یک طرف گستردگی و وسعت شهر و از طرف دیگر مناطق سرسبز و تفریحی و از سمت دیگر منظره زیبای باغ فدک چشم هر بیننده‌ای را خیره می‌کند.

باغ فدک که در دامنه بپه چغا قرارگرفته نیز یکی دیگر از تفرجگاه‌های بروجرد بوده که طی چند سال اخیر شهرت زیادی بین مسافران داشته وجود سه دریاچه بزرگ در این باغ و قایقرانی دراین مکان برای خانواده‌های مسافر به ویژه جوانان بسیار دل‌انگیز است.

در این مکان نیز پیست دوچرخه‌سواری، اتومبیل‎رانی کودکان، جاده راه سلامت، آلاچیق‎هایی برای استقرار مسافران وجود دارد. در بخشی از این پارک باغ پرندگان نیز وجود دارد که درآن 78 گونه جانوری نادر نگهداری می‌شود.

پرندگان این باغ شامل انواع قرقاول، طوطی، فنج، قناری، کبک، مرغ و خروس، طاووس، مرغ مینا، پرندگان شکاری، پرندگان آبزی است.

همچنین بلبل خرمائی، یاکریم معمولی و چینی(الماسی)، بوقلمون، شتر مرغ آفریقایی وجود دارد.

در این باغ علاوه بر پرندگان مختلف جانورانی مانند سگ، میمون، سنجاب، خرگوش، آهو و اسب نگهداری می‌شود.

ا‌غ‍ل‍ب‌ ‌ای‍ن‌ ج‍‍ان‍ور‌ان‌ ‌از ک‍ش‍ور‌ه‍‍ای‍‍ی‌ ب‍‍ا ‌آب‌ و ‌ه‍و‌ا‌ی‌ مختلف مانند بلژیک، هندوستان، سنگال، لهستان، اندونزی و آمریکا خریداری شده است.

پارک پرندگان شهرستان بروجرد به عنوان اولین پارک پرندگان لرستان با الگو گرفتن از پارک‌های پرندگان کشور از جمله پارک پرندگان شهر اصفهان آغاز شد که امروز به یکی از پربازدیدترین پارک‎های پرندگان غرب کشور تبدیل شده است.

تپه چغا منبعی است غنی متشکل از سنگهای آتشفشانی، گیاهان کمیاب وحشی و همچنین یکی از جاهای تفریح و تفرج برای شهروندان بروجردی بوده‌است.

تپه چغا در فرهنگ محلی

چغا سرخه در اصطلاح عامیانه و گویش بروجردی با عنوان چوقا سرخر شناخته می شده است که امروزه بیشتر به صورت مختصر و با نام چوغا از آن یاد می شود. در باره علت نامگذاری آن دو روایت محلی وجود دارد:

اول- به دلیل قرارگیری در ناحیه ای هموار و منفرد بودن چغا، این تپه کاملا متمایز و ناهمگون با زمین های اطراف خود است به همین دلیل در فرهنگ محلی به اصطلاح مثل سر خر (مزاحم) از آن یاد می شود.

دوم – بروجردی ها عقیده دارند که روزگاری سیل مهیبی در منطقه سرازیر شده و تنها اثر بیرون مانده از آب، همین تپه چوغا بوده است که به صورت کاملا منفردی در منطقه آب گرفته اطراف قابل تشخیص بوده است.

طی سالیان اخیر با گسترش جامعه شهر نشین و نیاز به ایجاد فضاهای تفریحی برای این قشر ، شهرداری بروجرد دست به توسعه و فضا سازی در این تپه با هماهنگی ارگان های ذیربط نمود و با احداث دریاچه مصنوعی و هتل چهار ستاره زاگرس و ایجاد فضای سبز در سرتا سر این تپه محیط دل نشینی را برای تفریح مردم شهرستان و مسافران و گردشگران ایجاد نمود

آدرس: بروجرد، میدان سیمرغ

چغا 2 620x465 تپه چغا

چغا 620x421 تپه چغا

چغا1 620x465 تپه چغا

چغا3 620x465 تپه چغا

چغا5 620x465 تپه چغا

چغا6 620x465 تپه چغا

چغا7 620x465 تپه چغا

چغا8 620x465 تپه چغا

چغا9 620x465 تپه چغا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



یِه رو خرِ مَش غلام رَم کِرد

(یک روز خر مش غلام رم کرد)

پالونِ اناخدَه بارِ کم کِرد

(پالون انداخته و بارُ کم کرد)

اوسار اَ گردنش سَوا کرد

(افسار از گردنش جدا کرد)

بَن اَ سر و دسِ و پاش وا کرد

(بند از سر و دست و پاش وا کرد)

میخ طولَنِ کَن وَ شد فراری

(میخ طویله را کند و شد فراری)

بی یوغ و مهار و بار گاری

(بی یوغ و مهار و بار و گاری)

جُفدَه مِزد و سِری مِجُمُن

(جفتک می زد و سری می جُنبُند)

اُنچی سر راش بی مِرمُون

(هرچی سر راهش بود کنار می زد)

هرچی غلام وَرِ وَر کرد

(هر چه غلام داد و فریادکرد)

خر خَنِس و رَفد و عَرعَرکرد

(خر خندید و رفت و عرعر کرد)

فارغ اَ گوال و هور و شَرا

(فارغ ازخورجین و پیشانی بند و یراقش)

خر مُوُفت و مِرفَد رو وِ صحرا

(خر می گفت و می رفت رو به صحرا)

بُرِسَ کمرِم دِ زیر بارِت

(برید کمرم در زیر بارت)

خِمِّس کَپلم دِ زیر لارِت

(خم شد کپلم در زیر جثه ات)

کم والَه کن و بیا بیا کُو

(کم ناله و عجز و بیا بیا کن)

زخم سرِ شونِمِ نیا کو

(زخم سر شانه ام را نگاه کن)

یه اشکَم سیر جو نَخوردِم

(یک شکم سیر جو نخوردم)

یه سلطِ زُلالِ اَو نخوردِم

(یک سطل زلال آب نخوردم)

داغ ستَمِت دِ پُشدِ گُردَم

(نشانه ستم تو بر پشت شانه ام)

صُو تا وه ایواره بار بُردَم

(صبح تا به غروب بار برده ام)

سکُ مینِ دسِت مدام جاشَ

(سیخونک توی دستت مدام جاشه)

رُونم همه جاش آش و لاشه

(رانم همه جاش آش و لاشه)

چَن سالَ که نِی ده نال سُمِّم

(چندین ساله که سم هایم نعل ندیده)

شونِه نه زه ئی وِ یالُ و دُمِم

(شونه ای نزدی به یال و دمم)

یِه پخشَه پَروِ وِرَم نَسونی

(یک مگس کش برام نخریدی)

یِه خر مَیَزیَ اِزِم نَرونی

(یک خرمگسی ازم نروندی)

نه کهُ جه نه رونکی نه پالو

(نه زیور نه رو رانی و نه پالونی)

باید مِشوئی دِ گله گالو

(باید می شدی تُو گله گاوها)

دایم دَس و پام غرق لاسَه

(مدام دست و پایم توی فضله است)

بارِم مِثِ هیکلت قِناسَه

(بارم مثل هیکلت قناسه)

نِیدَم اَ تو هِوچ مهروُونی

(ندیدم از تو هیچ مهربونی)

منشور شی یی دِ بَد زوونی

(مشهور شده ای به بد زبونی)

دِشنام وُ جَفنگ وردِ زوُونت

(دشنام و جفنگ ورد زبانت)

نافات نَوات و نلق دُونت

(نفرین ها نقل و نبات دهانت)

کی گُفده مَ خر بَشِم تو آیِم

(کی گفته من خر باشم تو آدم)

مَ کَه بَخورِم تو مغزِ بایِم

(من کاه بخورم تو مغز بادام)

کی طَولنِ اَولش بِنا کرد

(کی طویله را اولش بنا کرد)

طاقش کِه زِنِس مَنِ هِنا کرد

(طاقش را که زد منو صدا کرد)

کی روزِ منِ چینی سیا کرد

(کی روز منو چنین سیاه کرد)

ئی نخشَنِ کی وِرَم پیا کرد

(این نقشه رو کی برام پیاده کرد)

نُفری مُکُنِم اَیَر بَمونی

(نفرین می کنم اگر بمونی)

مجبور بشی اوتول بَرونی

(مجبور بشی ماشین برونی)

دایم موتورش لَقَر بَشونه

(دائم موتورش لقد بندازه )

آهِ مِننِ ازِت بَسونه

(آه من رو ازت بگیره)

نُفرینِ خرِ غلام گُل کرد

(نفرین خر غلام اثر کرد)

بیچاره غلامِ دَس وِ رُل کِرد

(بیچاره غلام را دست به رُل کرد)

دیرو سرِ پیچ نا بلدکُش

(دیروز سر پیچ نابلدکُش)

بی ئی که یکی هَنا کُنه هُش

(بدون اینکه کسی داد بزنه هُش)

هی غَلطِس و رفد رو وِ درّه

(هی غلتید و رفت رو به درّه)

ماشین و غلام هُشگِ خَرّه

(ماشین و غلام سرتاپا خرّه)

آخر مَتَلِ خرِ فِراری

(آخر متل خر فراری)

واردِ صَحَوِش کَشِس وِ خواری

(همراه صاحبش افتاد به خواری)

امروز که تیشگ سر وِ کو زَد

(امروز که خورشید سر به کوه زد)

اَفدَو لُو بونِ رو وِ رو زَد

(آفتاب به لب بام روبرو زد)

یِه لا لَشِ مش غلامِ بُردن

(از یکسو جسد مش غلام رو بردند)

یِه لا خرِ گرگ و دال خوردن

(از یکسو خر را گرگ و لاشخور خوردند)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
درباره وبلاگ

آب دریا را اگر نتوان کشید/ هم به قدر تشنگی باید چشید

این وبلاگ جهت استفاده ی همکاران ارجمند گروه ادبیات راهنمایی و دانش آموزان گرامی

طراحی شده است، هر چند که کار حقیر در مقابل دریای بدون ساحل ادبیّات، آفتاب به

گز پیمودن است.

مدیر وبلاگ : گروه ادبیات راهنمایی
پیوندها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



جملات شریعتی